دوستان تا مدتي شايد نتونم اپ كنم همه اتونو به خداي بزرگ
مي سپارم برام دعا كنين
نوشته شده توسط سارا در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 ساعت 16:48 موضوع | لینک ثابت
خبر آمد خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید...شايد
پرده از چهره گشاید...شاید
دست افشان...پای کوبان می روم
بر در سلطان خوبان می روم
می روم بار دگر مستم کند
بی سر و بی پا و بی دستم کند
می روم کز خویشتن بیرون شوم
در پی لیلا رخی مجنون شوم
هر که نشناسد امام خویش را
بر که بسپارد زمان خویش را
با همه لحظه خوش آواییم
در به در کوچه ی تنهاییم
ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر
نغمه ی تو از همه پر شور تر
کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه ی ما می شدی
مایه ی آسایه ی ما می شدی
هر که به دیدار تو نایل شود
یک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ی ما را عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامه ی جان من است
نامه ی تو خط اوان من است
ای نگهت خاست گه آفتاب
در من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده برانداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یارومدد کار ما
کی و کجا وعده ی دیدار ما
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد
به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم
تویی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم
کدام گوشه ی مشعر
کدام گوشه ی منا
به شوق وصل تو در انتظار بنشینم
ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش
تاصبا پیراهنش را سوی کنعان آورد
ببوسم خاک پاک جمکران را
تجلی خانه ی پیغمبران را
خبر آمد خبری در راه است
سر خوش آن دل که ار آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید...شاید
پرده از چهره گشاید...
شاید
شادی روح مرحوم محمد رضا آغاسی صلوات
نوشته شده توسط سارا در یکشنبه دوم تیر 1387 ساعت 12:59 موضوع | لینک ثابت
از زندگي واز اين همه تكرارخسته ام
از هاي وهوي كوچه وبازار خسته ام
دلگيرم از ستاره وازرده ام ز ماه
امشب دگرزهرچه وهركار خسته ام
دلخسته سوي خانه تن خسته مي كشم
اوقت از اين حسار دل ازار خسته ام
بيزارم ازخموشي تقويم روي ميز
وزدنگ دنگ ساعت ديوار خسته ام
از او كه گفت يارتو هستم ونبود
ازخود كه بي شكيبم و بيمار خسته ام
تنها ودل گرفته وبيزار و بي اميد
ازحال من نپرس كه بسيار خسته ام

نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 ساعت 12:40 موضوع | لینک ثابت
گاهی به خودت می یای و می بینی كه چندین بهار رو دوره كردی
اما هنوز سیب زندگیت رو گاز نزدی .
چقدر در قفل شده جلوت بود كه می تونستی
با كلید كوچیك بازش كنی .
چقدر پنجره دور و برت بود كه می شد با یه
تلنگر كوچولو به هوای تازش برسی .
چقدر رودخونه برای آبتنی ، درخت برای بالا رفتن و
قلب برای دوست داشتن بود .
خیلی چیزها رو ندید گرفتی ،
دستات رو تو جیبهات كردی وسوت زنان رد شدی .
دندونات حسرت یه گاز گنده از سیب زندگیت رو می خوره.
معطل نكن!!!!!!
جرأت كن همه ترشی اش رو تاب بیاری ......

نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 ساعت 15:35 موضوع | لینک ثابت
دوستان سلام
ایام فاطمیه رو به همه شما دوستاي گلم تسلیت مي گم
يا اميرالمومنيــــــــن روحي فداک آسمـــان را دفنکردي زير خاک
آه را در دل نـهــــــــان کردي چـرا مــاه را در گل نهان کردي چـرا
يا علي جان تربت زهرا کجاست؟ يـــادگار غربت زهرا کجـاست؟
تا ز نـورش ديده را روشـــــن کنم بـر مـزارش شعلهها بر تن کنم
آه ازآن ســــاعت کهآتش درگرفت جـــام را از ساقي کوثـر گرفت
ياد پهلـــــــويش نمازم را شکست فرصــت راز و نيازم را شکست
آه زهـرا تا ابـــــد جـــــــــاري بود دست مـولا تشـــنه يـاري بـود
نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 ساعت 11:13 موضوع | لینک ثابت
دلم تنگ است ... گلایه ایی نیست ...
برای خودم ... برای تو ...
و برای خدای کودکی ها ...
آن خدای مهربانی که وقتی هیچکس نبود او بود ...
نه خدای این روزها ...
که همه هستند ... اما او نیست ... !!!!!!
نوشته شده توسط سارا در یکشنبه پنجم خرداد 1387 ساعت 20:36 موضوع | لینک ثابت
غصه نخور ای دل خدا بزرگه
تو ای دل غافل خدا بزرگه
این همه بیتابی نکن خدا بزرگه
رازتو آفتابی نکن خدا بزرگه
بیوفا باوفا میشه
دوباره سر به راه میشه
با غمت آشنا میشه
دوباره همصدا میشه
نشو بازیچه دنیای هوس
دنیا از این بازیها زیاد داره
گاهی آبی میشه آسمون دل
گاهی برف و گاهی بارون میباره
این همه گریه کردی کجا رو گرفتی
جز جواب سربالا تو چی شنفتی
نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 1:58 موضوع | لینک ثابت
به روی امواج غم رهایم
کجایی کشتی نوح نجاتم
ای تبر خلیلی کجایی
بشکنی بت سیاه نفسم
کو عصای موسوی از نور
ره نمایی به من که گم هستم
در این هیاهوی ظلمانی
روزبه روزگنهکارتر گشتم
بیا دمی دعایی تو عیسی
خواهم که باشم زین بعد چو مریم
بیا ید صدای محمد
اب شود یخ روح وجانم
کجایی کجایی منجی نجاتم
ناله من برسان به خدایم
نوشته شده توسط سارا در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 ساعت 13:40 موضوع | لینک ثابت
هميشه دلم می خواست تو خلوت
و تنهايی باهات حرف بزنم.
هميشه دلم می خواست
هيچ
کس رو تو خلوت خودم با تو راه ندم.هميشه دلم
می خواست يه گوشه دنج رو برای
صحبت کردن با تو داشته باشم.هميشه دلم می خواست
کسی زمزمه های عاشقانه ام رو با تو نشنوه،
اما الان اومدم اينجا در سکوت فرياد بزنم!
اومدم در حضور همه آدمهايی که ميان
اينارو می خونن بهت بگم در برابر دريای لطف
تو قطره ای بيش نيستم،اومدم بگم در
مقابل همه نعمتهايی که به من عطا کردی و
موفقيتهايی که نصيبم کردی و بخصوص
موفقيتی که امروز نصيبم شد جز دو رکعت نماز شکر
عاشقانه چيزی ندارم که پيش کش کنم
که نشوندهنده عجز وحقارت من در برابر اين
همه لطف باشه التماس می کنم که اينو
از
من بپذير.
يادش بخير چه شبهايی رو که وقتی همه
خوابيده بودن
دستهامو به سوی آسمون بلند می
کردم و همون طور که اشک می ريختم
باهات صحبت می کردم ،دردودل می کردم
،دعا می كردم
،سپاسگزاری می کردم.اما اون اشکها اصلا دليل
ناراحتی من نبود خودت می دونی که
خيلی موقعها بوده که خوشحال بودم اما بازم
اشکام سرازير می شد .اصلا دعا کردن
و راز
ونيازی که با اشک و اظهار عجز نباشه
مزه نمی ده
، از خودم ، فکرم
....
اما مدتي ست که حتي اينجا هم نمي توانم
آنطور که مي خواهم بنويسم ،
نمي شود گفت
همه آن چيزهايي را که در اعماق اين ذهن
خسته رسوب کرده اين چند وقت........
نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 20:0 موضوع | لینک ثابت
روی هر پله ای که هستی
خدا یک پله از تو بالا تر است
اما نه به خاطر اینکه خداست
به خاطر اینکه دست تو رو بگیره

نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 20:11 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

الهي و ربي من لي غيرك
پروردگارا به خاطر داده و نداده ات شكر كه داده ات از سر رحمت است و نداده ات از سر حكمت
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY